الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
33
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) حديث دوم به سند متّصل از شيخ مفيد - قدّس روحه - از ابن قولويه از ابن وليد از صفّار از ابن ابى الخطّاب از محمد بن اسماعيل از صالح بن عقبه از ابى هارون مكفوف كه گفت : « داخل شدم بر حضرت ابى عبد الله عليه السّلام ، به من فرمود : براى من شعر بخوان ، شروع كردم به خواندن . فرمود : اينطور نه ليكن چنان كه براى خود مىخوانيد و چنان كه نزد قبر او رثاى او مىكنيد ، گفت : پس من خواندم : امرر على جدث الحسين فقل لأعظمه الزّكيّة و آن حضرت بگريست من خاموش شدم فرمود : بگذر و ساير ابيات را بخوان . من خواندم تا آخر ، آنگاه فرمود : زياده كن . پس خواندم . يا فرو قومى فاندبى مولاك * و على الحسين فاسعدى ببكاك ابو هارون گفت : آن حضرت بگريست و زنان بىتابى نمودند و چون خاموش شدند به من فرمود : اى ابا هارون هر كس شعرى دربارهء حسين عليه السّلام بخواند و ده نفر را بگرياند بهشت براى اوست ؛ آنگاه يكى يكى از اين عدد كم كرد تا به يكى رسيد و فرمود : هر كس شعرى بخواند دربارهء آن حضرت و يك نفر را بگرياند بهشت از براى اوست . آنگاه فرمود : هر كس ياد او بكند و بگريد بهشت براى اوست . مؤلّف گويد : اين شعر كه ابو هارون بخواند « امرر على آه » از اشعار سيد حميرى است چنان كه شيخ ابن نما بدان تصريح كرده است و اشعار چنين است : امرر على جدث الحسين و قل لأعظمه الزّكيّة * يا أعظما لا زلت من وطفاء ساكبة روّية و اذا مررت بقبره فاطل به وقف المطيّة * و ابك المطهّر للمطهّر و المطهّرة النقية كبكاء معوّلة اتت * يوما لواحدها المنيّة ( 2 ) حديث سوم به سند متّصل از شيخ صدوق ( ره ) به اسنادش از ابن عباس است كه : « على عليه السّلام با رسول خدا صلوات اللّه عليه گفت : يا رسول اللّه آيا عقيل را دوست مىدارى ؟ گفت : آرى سوگند به خدا او را به دو دوستى دوست مىدارم يك دوستى براى خود او و يك دوست داشتن براى آنكه ابو طالب او را دوست داشت ؛ و فرزند او در راه دوستى فرزند تو كشته شود پس ديدهء مؤمنين بر وى اشك ريزند و فرشتگان مقرّب الهى بر وى درود فرستند . آنگاه رسول خدا بگريست چنان كه اشكهاى او بر سينهاش روان گشت و گفت : شكايت به خدا مىكنم از آنچه خاندان من پس از من ملاقات مىكنند » .